این جا که منم , زن بودن نفرینیست ؛ زن که باشی نیمی از حقوق آدمیان را نداری , مادر که باشی اما , حق آدم بودن را هم!
تمام هویتت را، شعورت را، وجودت را به نقد از تو می ستانند و
بهشتی نادیده نثارت می کنند !!!!! نسیه!
این جا که منم , گاهی حتی حق نداری آه بکشی !
برای دل تنگ بودن،غمگین بودن،خسته بودن هم باید توضیحی قانع کننده داشته باشی!
دختر، معشوقه، همسر، مادر , فرقی نمی کند , باید عروسک باشی ؛ عروسکی کوکی.
وظایفت را، وظایفت را، وظایفت را...
آن چنان طوق سنگین افتخار را پر طمطراق بر گردنت می آویزند که از یاد ببری پیش تر از زن بودن، پیش تر از مادر بودن , انسان بوده ای...
می شکنندت تا تصویر جاودانه شان دست نخورده باقی بماند!
دختری دل سوز، همسری مهربان و مادری فداکار...
بهایش را اما تو به تنهایی باید بپردازی , بهایی گزاف ؛ به قیمت همه عمر !
چشمانت را ببند , و بار سنگین حماقت را با افتخار بر دوش بکش
نوش جانم , نوش جانت , سنت های آبا و اجدادی !!
**********************************************
زن عشق می كارد و كینه درو می كند
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر
می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـاجازه لازم است ولی تو هر زمانی بخواهی
به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی!
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ....
او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد.
او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....؟؟
و هر روز او متولد میشود؛عاشق می شود مادر می شود پیر می شود و میمیرد
وقرن هاست كه او
عشق می كارد و كینه درو می كند
چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان
جوانی بر باد رفته اش را می بیند
و در قدم های لرزان مردش ، گام های شتابزده جوانی برای رفتن
و درد های منقطع قلب مرد ، سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده
و پیری مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...
و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد.
|
+| نوشته شده توسط
یلدا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
|